|
سرشک گهی چون آتش سوزان ز هجران تــــو ویرانم گهی همچون نفس هردم میـــان درد نــا لانـــم
گهی افســـرده از هجـــرم گهـــی آزرده ء دردم گهی آبــم گهی آتش گهی چون ابـــر گــریــانــم
گهی در آتشــم سوزان گــهی چــون آبــها غلتان گهی بیتـاب وتب ازدرد وگه چون موج رقصانم
گهی بیرون ز ادراکم گهی چـــون اشکـها پــاکم گهی غـــرق گنــاه هستــم گهی بــا آه و افغـانـــم
گهی چون باده در جوشم گهی از عشق مدهوشم گهی مستم گهی هوشیار و گـه چـون بیـد لرزانــم
گهی ریزم سرشک چون شمع گهی نالم زدرد غم گهی سرشـار عشرت گه چـو نخل خشک بیجانـم
گهی در آتش هجـران گهی در حسـرت و حرمـان گهی در یــاد او خنـدان و گه چـون کلبه ویــرانــم
گهی اندر پی درمان گهی غــرق غم و عصیــان گهی سرمست عشق یار و گه در جمع مستــانم
شــرار غم نخواهد سـوخت (نصیر) دامــن عشقت گهی در پــای غم بیمار و گه بیــرون ز درمانـــم ************ ایمیل من:
دختر كوری تو اين دنيای نامرد زندگی مي كرد .اين دختره يه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون می موندم. يه روز يكی پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتی كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد .هرگز براي رسيدن نفس نفس نميزد. ز بس معني که دارم در ضميرم خدا داند که در گفتن اسيرم ز ما چندان که گويي ذکر ماند وليکن اصل معني بکر ماند خرگوش نیست، توده چرم است و استخوان هی لاشـــــــخور، نگاه کن و منتـــــظر بمان طولی نمی کشد، نفست سیر می شود اینجاســـت سهــــم روز تو از آفتاب و نان آنسوی دشــــــت گله خرگوش می دود این گوشه یک مچاله تن، می خورد تکان (من مادرش نبودم و او کودک من است لعنت به مرزهای زمین، رنگ خون زبان) منقار خشک و کاسه گرم و سفید چشم چنـــــــــــگال در کلاف پریـشـــــیده رگان ناراحـــت از حقارت این صـــــــید نیم روز برخاست لاشخور پی خرگوش نیمه جان یا نه! دوان دوان کسی آمد سراغ، و ماند فــــرزند خاک، از ســـــــتم باد در امــــان ... هی لاشخور ستاره این عکس می شوی لطـــــفا بخند، راست نگه کن، بله، همان! *** عکاس قبل خودکشی اش سیر گریه کرد این عکــس را که بست به پیشانی جهان حقیر شما:نصیر احمد مشوانی افغانستان هرات
آیا دیده اید درختی به شاخه خودش بیاویزد آری من همان درختم که به شاخه خودش آویخته است
بنام خداوند یکتا شب خیز که عاشـــقان به شب راز کنند گـــردِ درِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ بـامِ دوست پــــرواز کنند هـــــــر جا که دری بُود به شب در بندد إلا درِ دوست را که شب بـاز کند. گــــر در یمنی چــــو با منی پیش منی ور پیش منی چو بی منی در یمنی من با تو چنینم ای نگارِ یمنی خود در عـــجبم که من تو ام یا تو منی. آرزوی بهترین لحظات را برای شما میخواهم. حـــقیر شــما :نـــــصیر احمـــــد مشــــــوانی
همیشه جای چشم تو ؛ من انتظار می کشم اگر سکوت می کنم نگو کنار می کشم دوباره بغض می کنم در انزوای غربتم و انتشار گریه را چه بیقرار می کشم تو را به لحظه های بی قراری خودم دوباره پاک می کنم و یک سه تار می کشم به روی دست باورم که هی نوازشش کند که زخمه ای به روی زخم روزگار می کشم به روی بوم باورم مگر خودت ندیده ای ؟! که من به جای روز و شب تو را دوباره می کشم شبی شبیه چشم من در آسمان قدم بزن ببین که قلب ماه را جریحه دار می کشم نه این غزل ؛ غزل شد نه آسمان کشیدنم ولی به عشق دیدنت من انتظار می کشم حقیر،فقیر،کم تقریر،پُرتقصیر شما:نصیر احمد مشوانی
گر در یمنی چو با منی پیش منی ور پیش منی چو بی منی در یمنی من با تو چنینم ای نگاره یمنی خود در عجبم که من تو ام یا تو منی
ماه مبارک رمضان را برای تمامی برادران مسلمان وطنم افغانستان تبریک عرض میدارم.
هیچ گاه كسي را دوست نداشته باش، چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به جنون مي كشاند هر گاه کسی را دوست داشتي رهايش كن. اگر به سویت باز نگشت بدان كه از اول هم مال تو نبوده است ای رفته از برم به دياران دوردست
يارو!! مي ره دكتر، مي گه :" شبها خواب مي بينم كه دارم با خرها فوتبال بازي مي كنم." دكتر مي گه:" از امشب ، شبي يه دونه اين قرصا رو بخور." مي گه : " اگه مي شه از فردا شب بخورم . امشب مسابقه فيناله.".
اگر دنیا به کس پاینده می بود محمد (ص) تا قیامت زنده می بود . ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند نصیراحمدمشوانی ایمیل: التماس دعا
خداحافظی یک مادر با کودک غرقه به خونش در هفته گذشته تعداد زیاد طالب پاکستانی ولسوالی ارغنداب را مورد تجاوز قرار دادند و باعث از دست دادن هموطنان ما شدند همچنین باغ های میوه هم تخریب شدند و این به اقتصاد کشور ما زربه بزرگی وارد کرد چون از این ولسوالی میوهای زیادی به کشورهای خارجی منجمله جاپان (ژاپن) صادر می شد .... حامد کرزی ریس جمهور کشور این عمل را محکوم کرده واین عمل را یکی دیگر از دسیسه های کشور پاکستان بر علیه کشور ما ابراز کردن .... آیا ریس جمهور کشور به گفته های خود عمل میکند ؟ آیا نقشه افغانستان دوباره مثل اولش می شود !!!!!!!!!
شعر مادر ساحل امروز خموش است ماسه ها شسته و نمناک موج کف بر لب و دیوانه و مست سوی من می آید و بر می گردد، مرغ دل گرچه اسیر قفس است، همرۀموج ندانم که چرا میخواند مادر!امروز دلم شعر ترا میخواند بر سر سنگ به نزدیکی آب، مرغکی گرم عبادت، سر یک پای ستاد ست، دعا میخواند، پر این مرغ سپید است، از رهی سینه اش پا ک زکین، به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این، از رهی دور رسیدست ومرا میخواند.
اگر چه روزو شب با گل نشینم * به حب خود کمی هرگز نبینم چراکه هست روزافزون حسن ش*بهرروزی دیگرفکری گزینم ********* ستم بر من مكن اي يار جاني * بده كامم ز عشقت ميتواني كنم زاري به پیشت حق تعالی * مرا با مقصدم یا رب سانی ********* کنم زاری به پشت حق تعالی * ز بهر وصل روی خوب لیلا به زیر بیرقش استاده باشم * مرا پی غم کند آن شاه والا باین دونیائی دون نیست اعتمادی * چنان تیر می شود مانند بادی دلم از غم بترقید یا خداوند * درین دونیا نکردم هیچ شادی ********** خداوندا دعایم را قبول کن * که هشت او بهترین کلُِّ عالم مرا خادم به پیشت آن رسول(م) کن * مرر از اُمِّتی آن قبول کن *********** مکن ای مرد دانا بغض و کینه * اگر خواهی شوی شخصی معزز مده ــــــــــــــــ را در سینه * بده عزت بهر نیک و کینه بیا دلبر من پی تاب گشتم * به بهر عشق تو غرقاب گشتم برونم کن تو از این بهر خون خوار * بسان برف و زاله آب گشتم صرف دندان لب شیرین دلبر*رُ خندان تن سیمین دلبر دوز لفت جیم را ثروتمنده دارد* جمالت چون گل رنگین دلبر ************** خداوند که غم دارد دل من* ز بسکه دور گشته منزل من حداوندا دلم از غم بترقید* درین دونیا شکسته محمل من ************** به پیشانی نگارم خال داری* بآن قلب مرا پا مال داری دو مژگانت سنانها صف کشیده * سبحان عاجزم قتاِّل داری ************** خداوندا که من فریاد دارم* ز بهر آنکه غم دارد دل من تمام عمر خو درباد دارم *************** خداوندا دلم را شاد گردان*ازین غمها مرا آزاد گردان دلم پر خون ز غمها گشت امروز*دل پرخون من را شاد گردان ************** اللهی مقصدم گردان تو حاصل*عطا فرما برایم عقل کامل امیدوارم بدرگاه تو الله*نگهداری مرا از راه باطل ************* اللهی خالق هر دو جهانی*بده مقصور من را میتوانی اگر چه عاصی و بد کار هستم*بمقصورم مرا یا رب رسانی ************* خداوندا بدل اندوه دارم*بدل غمهائی همچون کوه دارم عجب ماندم بحالم خویش و حیران*که چون در صورت خو را دارم ************* خداوندا بدل محزون گشتم*خداوندا بکن رحمی بحالم ز دست غم ز ملک بیرون گشتم*ز غمهائی جهان مجنون گشتم ************ بیا که یکدمی همدم شویم یار*درین دونیای دون پی غم شویم یاد نشین بر تخت و من باشم وزیرت*بعهد یکدیگر محکم شویم یار *************** بیا یکدم هوا داری کنیم یار*بنائی تخت سرداری کنیم یار همین دونیائی دون پنج روز باشد*بیک دیگر وفاداری کنیم یار ************* بیا که از غمت مفموم شدم یار*اگر چه سنگ بهم موم شدم یار بکن هر ناز و هر حکمی که داری*ز صدق دل ترا محکوم شدم ************* به پیشت آمدم بت عجز و زاری*گنهکارم بکن با من تو یاری بدرگاه خداوند شرمسارم**نکردن جز بدی من هیچ کاری ************ زدست نفس وشیطان دل شده ریش*مرامحکوم خوها کرده چون میش ز قیدشان خلاصم کن خداوند*رنجور مده رنجم ازین بیش *********** نجاتم ده تو از نا رجیمت* مکن تو چی نصیبم از نعیمت اعذنی من عذاب قبری یا رب*بحق ذات و او صاف قدیمت *********** خداوندا بحق حرمت خویش *بده توفیق مرا به طاعت خویش بفردائی قیامت روز محشر*بده جایم تو اندر جنّت خویش ********** خداوندا عجب راه ست در پیش*زو همش دل شده اندر بدن ریش تو قطع این سفر کن یا خداوند*ندارم توشۀ هستیم درویش ********** مرا عشق تو دلبر کرده بی هوش*ازان وقتیکه گشتم مهجور به مثلی دیگی گوشتی میزنم جوش*تمام خلق را کردم فراموش ********* تناب عمر من گیسوئی دلبر*حیات جان من هست بوی دلبر اگر چه مُردۀ صدساله باشم*شوم زنده که بینم روی دلبر ********** شدم مائل پا بروی تودلبر*بقربان گل روی تو دلبر مگر آب حیات است ای نگارد*معطرمشک سیا بوی تو دلبر *********** ز بوئی گل بُود بوی تو خوشتر*ز عطرعنرست موئی تو بهتر تمام کُل عالم را بگشتم * ندیدم از تو دلبر نازنین تر ********* بیا که از غمت نالانم ای دوست*بعالم زارو سرگردانم ای دوست نظر کن سوئی من مسکین و عاجز*غریب و بی کس و نادانم دوست ********* ز نادانی فتادم من بعصیان*قوی گشت است برمن نفس و شیطان اگر یادم شوی تو یا محمد "ص" *ته هائی یابم من از مکر ایشان ********* لب قند و دهانت غنچۀ تر *ذقن آب حیات است ای منور خلاصم کم ز دوزخ یا محمد"ص" *بفردائی قیامت روز محشر ******** جگر خون شد ز دست نفس وشیطان*مرا انداخته است در چاه عصیان بزنجیر هوا پایم به بسته *خلاصم کن ازین بندشاه خوبان ******** بتاریخکه پانزده بود از جد*الی سی و دو سال افزود دیگر ز هجرت یکهزار و بود و سه صد*که از طبعم بیرون این بیت آمد ********** مورخۀ لیل 4شنبه پانزدهم برج جدی 1332 حقیر,فقیر,کم تقریر,پُر تقصیر:اخترمحمد خاکسار مرحوم اولاد محمد ابن محمد ابراهیم قوم کاکری ساکن قریۀ 4باغ
چند بیت شعر پرمعنا اگر لذت ترك لذت بداني غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
خدايا ! به آنان که ادعاي عاشقي تو را دارند ........ بياموز ... که بزرگ ترين گناه شکستن دل آدميان است. خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است. بگذار بمیرم که دگر همسفری نیست در سینه من فرصت عشق دگری نیست بعد از تو دلم عرصه تکرار بلا بود آری دگر از عشق در اینجا خبری نیست. رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد وابستگیم را به تو باور کردم .
میروم تا به سجود بت دیگر باشم باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم ای گل تازه که بوییز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار و جفا نیست تو را رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را التفاطی به اسیران بلا نیست تو را ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است چشم امید به روی تو گشادن غلط است روی پرگرد به راه تو نهادن غلط است رفتن اولاست زکوی تو ستادن غلط است جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است مي گويند : وقتي آسمان دلش ميگيرد ، گريه مي کند و آنگاه باران مي آيد ... اما من مي گويم : باران لحظه ديدار دو ابر عاشق پس از سالها انتظار است که يکديگر را سخت در آغوش ميگيرند و اشک شوق ميريزند ... برای عشقم... ژ
روزت مبارک معلم...
معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است. معلّمي عشقي است الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد. معلمّي، مهري است که از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي، رهنمون شوند. براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است. هنر معلمي: معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است: اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5) بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست. در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است. مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد: چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است. مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين. التماس دعا. نصيراحمدمشواني.افغانستان هرات. n.mashvani@yahoo.com
برای بهترین هایم... به امید دیدار
به نام خداوند بخشنده و مهربان هر که از تن بگذرد جانش دهند هر که جان در باخت جانانش دهند هرکه بی سامان شود در راه عشق در دیار دوست سامانش دهند براي روح الله جانم سوخته لاله زار من رفته گل از كنار من بي تو نه رنگمو نه بو اي قدمت بهار من. از صمیم قلب دوستت دارم مادر من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که دوستت دارم دیوانه وار عاشقت شدم... چرا که مهربانی را در تو دیدم مرا زچشمت افکندی دگر چه می خواهی به دیگران دل می بندی دگر چه می خواهی زعشق و یاری ای زیبا سخن مگو با من تو کز غم من خرسندی دگر چه می خواهی به دلم از سوز عشقت آزارها دارد زغمت بر جان زارم اخگرها دارد به عشقت ای گل دل بستم دگر چه می خواهی من از تو پیمان بشکستم دگر چه می خواهی کنون کز پا افتادم در این سرای غم بیا بگیر ای مهر دستم دگر چه می خواهی در دل شب اخگر بارم تا روشن گردد شام تارم گر بشکستی پیمانت را من از مهرت کی دل بردارم دلم گرفته در تولد یاس اشکام میریزه همچو الماس دلم تنگ خدا کنه که توی تولد یاس منم برسم به اوج احساس. کاش می دانستی از اول ای عزیز عشق هرگز خوب با من تا نکرد سرنوشت دردناکم را چرا؟؟؟ هیچ دستی خط نزد امضا نکرد. بعد از این تصویر تو یک خاطره است غصه را در چشم هایم خوانده ام قلب پر مهر و پراز عشق تو را عذر می خواهم اگر رنجانده ام. دو خط شعر
تا هستم اي رفيق نداني كه كيستم روزي سراغ وقت من آيي كه نيستم.
دراين شب تاريك ودر سرزمين غريب نه دوستي نه آشناي نميدانم با كه بگويم واز كدامين درد بنالم آمده ام دردم را با تو بگويم سكوت شب سردم را با تو بگويم سالها ناله در گلويم گره خورده بغض درگلويم امشب انتحار خواهد كرد امشب بر قايقي از خاطره دردرياي اشك به سوي تو اي وطن سفر خواهم كرد وطن ميدانم زخم هايت عمقيتر دردهايت سنگين تر اما مي آيم من هم با بالهاي شكسته وسينه سوخته در انتظار مرگ به سوي تو مي آيم وطنم اگر طوفان اشك امشب مرا در خود نبلعد فردا به تو خواهم رسيد تا مرا در آغوش گرم وپر خونت جاي ابدي دهي وطنم امشب در اين طوفان دست وپا خواهم زد كه فردا در ساحل خونينت با نعش بي جانم افتاده باشم ((وطن يعني افغانستان)) وطن يعني كهن ديار آريانا خراسان بزرگش زايد چو مولانا وطن يعني اوستا ،زرتشت قرآن خواندن باخط درشت وطن يعني جمال الدين، فارابي ،بهزاد همه نام ونشان گذشته بر باد وطن يعني بيزاري زاستعمار مردن ايستاده در لحظه پيكار وطن يعني شهيد،شهادت،خون سرخ به زانو در آوردن ارتش سرخ وطن يعني ايستادن تا قيامت براي صلح پيش رفتن تاشهادت وطن يعني مسجد ومحراب ومنبر وطن يعني به سجده رفتن بودا وطن يعني پلچرخي ،افشار،دشت ليلي چشمهاي خيس صورت نيلي وطن يعني مكتب بي درب خانه و مسجد بي سقف وطن يعني همه تاريك شب و روز مسافر تشنه در دشت نيمروز وطن يعني وطندار مهاجر به اميد بازگشت تا لحظه آخر وطن يعني در غربت جان دادن به گور تا ابد گمنام ماندن وطن يعني چهره هاي در هم شكسته چشم براه مسافر تا ابد نشسته وطن يعني همه اميد وانتظار همه عزت،غرور،افتخار وطن يعني خروش هلمند،وآمو وطن يعني تاروپودم موبه مو وطن يعني بهشتم كابل ،هرات ومزار قندهار ،باميان،بادغيس،ننگرهار وطن يعني نورستان ،ريگستان، تركستان نباشد در جهان نامي بهتر زافغانستان. كميسيون امنيت داخلي پارلمان كشور رييس امنيت ملي را به اين كميسيون فراخواند تا علت كمك رساني مستقيم نيروهاي ايتلاف طالبان در ولايت زابل را بررسي نمايند. روزنامه خصوصي چراغ چاپ كابل روزچهار شنبه در مقالهاي نوشت : علت جنگ و حضور آمريكا در افغانستان ناشي از توسعه طلبي واشنگتن براي كنترل و يا نظارت بر منطقه آسياي ميانه و چين است .
ضرب المثل ها آنان که فخر خویش به اجداد میکند چون سگ به استخوان دل خود شاد میکند آدمیت نه به نطق ونه به ریش ونه به جان طوطی هم نطق وبز هم ریش و خر هم جان دارد آدم هوشیار وقت را به بخت تبدیل میکند آدم هوشیار یکبار دست خود را به غار مار می کند آغاز عشق بیماریست و انجامش مرگی آنرا که بخاوت است چه حاجت به شجاعت آنجا که عیان است چه حاجت به بیان آنقدر که سرزمین است نیمش زیر زمین است آن یکی خر داشت پالانش بود چون که پالانش یافت خر را گرگ برد ایر اگر از قبله خیزد سخت باران میشود شاه اگر عادل نباشد ملک ویران میشود از بیشه گمان مبر که خالیست شاید که پلنگ خفته باشد از دیوار شکسته و از زن شلیته پیغمبر خدا دوری کرده این دیگ زخامیست که در جوش و خروش است چون پخته شدو دم یافت خموش است عشق حقیقی است مگیر این دم شر است به بازی مگیر هر کس که بدم گفت بدی طینت اوست هر کس که مرا گفت نکو خود نیکوست هیچ عاقلی گرد گذشته نگشت هیچ عزت بالاتر از دانش نیست هیچ کس مهربانتر از تو بر تو نیست هیچ گربه ای به راه خدا موش نمی گیرد هیچ گل بی خار نیست هیچ مزدور بی مزد نیست هیچ موره بی جوره نیست هیچ دشمن برتر از خوی بد نیست همة گلها به روز می شکفند گل کدو به شب همان دیگ همان شلغم هم خدا را خواستن و هم خرما را هم خراباتی است و هم مناجاتی همسایه نزدیک به از خویش دور هر وطنه رسمش هر گوسفنده پشمش لقمه همان به که باتن ها خوری خاک بر آن خوره که تنها خوری یکبار جستی ملخک دوبار جستی ملخک آخر بدستی ملخک یافتن دوست به سالها میسر نمی شود یافتن دشمن به اندک زمان یا خود مرد باش یا در خدمت مرد یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم آب در کوزه و ما تشنه لان میگردیم .
بمب اتوم !!! در یک نظرسنجی از مردم دنیا پرسشی پرسیده شد و نتیجۀ جالبی به دست آمد. پرسش: لطفاً نظر خود را راجع به راهحل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟ تحقیق با شکست مواجه شد زیرا: در قارۀ آفریقا کسی معنای «غذا» را نمیدانست. در اروپای شرقی کسی معنای «صادقانه» را نمیدانست. در اروپای غربی کسی معنای «کمبود» را نمیدانست. در چین کسی معنای «نظر» را نمیدانست. در خاور میانه کسی معنای «راه حل» را نمیدانست. در آمریکای جنوبی کسی معنای «لطفاً» را نمیدانست. در آمریکا کسی معنای «بقیۀ دنیا» را نمیدانست.
یاهو در زندگی نادان سرانجام یک گره ، صدها گره باز نشدنی است " . ارد بزرگ " گناهکاران همیشه در دادگاه وجدان خویش مبرا هستند! " . ژورنال زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد " . بودا " انسانها در هیچ یک از ویژگی هایشان به اندازه نیکی کردن به همنوعان خود خدای گونه نیستند " . سیسرو " با این نگرش پیش بروید که همه چیز خدای گونه است و همه کس خدای گونه رفتار میکند، اگر شما همچون خدا با آنان رفتار کنید " . سوامی راما تیرتا " تجربه بهترین درس است هر چند حق التدریس آن گران باشد " . کارلایل " آئينه را بگير و تماشاي خويش كن سوي چمن به عزم تماشا، چه ميروي؟ " . هلالي جغتائي. موفق باشید . نصیراحمدمشوانی هرات ۱۳۸۷ِ۱ِ۲۳
تاج ملکه زیبایی توریسم سال 2007 دنیا بر سر
اکاترینا سائو از کشور مولداوی گذاشته شد. نماینده جمهوری دومینیکن دوم و نماینده کشور قرقیزستان هم سوم شد. نخ شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم. روح الله جانم خبر شدم که عاشق شدی یه کمی معلومات در باره ی عشق حدود اربعه عشق...عشق کشوریست کهن که در نیم قاره آن خشکه قلب قرار دارد به طرف شمال آن سلسله کوهای ازدواج طرف جنوب آن دریایه خروشان و پر از اشکها طرف شرق آن اقیانوس ناامیدیها و طرف غرب آن صدایه جنون و دیوانه گیهاست.واحد پولیه آن یک شاخه گل است صادرات آن ناله و فریاد است و وادرات آن جز غم چیزی دیگری نیست. موفق باشی حق نگهدارت
تقدیم به روح الله جانم و دیگر دوستانم زندگي مثل اثري هنري نيست بلكه پر از لحظه ها و خاطراتي است كه هرگز تكرار نمي شود تو+عشق=زندگی زندگی+تو=ارامش من-تو=دیوونگی عشق+دیوونگی=تو زندگی-تو=مرگ دل مشکل پسندم را اسیر خویشتن کردی به دست آوردی آخر گوهر یکدانه ما را... برای روح الله جان همیشه دوستدارکسی باشید که لایق عشق باشد نه تشنه ی عشق. خودکشی.....! مگر خدا در دنیا بنده هایش را آزمایش نمی کند؟؟؟ پس چرا دلیل خودکشی را مشکلاتتنان می دانید؟؟؟ با اینکه می دانید این کار گناه هم هست... . آرزو دختر بیست و چهارساله ای است که خود را از بالای پل حافظ به پایین انداخت و با آرزوهایش برای همیشه وداع کرد... آرزو به آرزوهاهش وداع کرد
برای برادران گلم در زاهدان عزیزانم پایه مورچه را تصور کنید حالا تصور کنید که جوراب دارد و جورابش سوراخ شده است دل من برای تمامی شما از جمله بصیر جان غدیر جان عیسی جان و حامد جان و خوانواده های ارجمندتان.به اندازهء سوراخ جوراب مورچه تنگ شده است.راستی من به هرات هستم و نمی توتنم سلام های گرم شما را به دوستان برسانم.سلام به خانواده برسانید .منتظر پیامتان هستم و ایمیل آدرس مرا که یاد دارین . به امید دیدار . غروب غمهایتان و طلوع شادیهایتان را آرزو مندم
|
About
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 آبان 1385 Links
روح الله جان
دين را به ارث برده ايم يا تحقيق كرديم؟ |