تبليغاتX
بنام آنکه مروارید عشق را صدف قلبها نهاد

بنام آنکه مروارید عشق را صدف قلبها نهاد

اجتماعی سیاسی سرگرمی

 

Kaafir-e Ishqam musalmani mara darkar neest...

Balabam raseed-e imshab ke nigar khwahi aamad...

 

در پناه حق باشید

               التماس دعا

+نوشته شده در ساعت10:5توسط نصیر احمد مشوانی | |

 

سرشک

گهی چون آتش سوزان ز هجران تــــو ویرانم

گهی همچون نفس هردم میـــان درد نــا لانـــم

 

گهی افســـرده از هجـــرم گهـــی آزرده ء دردم

گهی آبــم گهی آتش گهی چون ابـــر گــریــانــم

 

گهی در آتشــم سوزان گــهی چــون آبــها غلتان

گهی بیتـاب وتب ازدرد وگه چون موج رقصانم

 

گهی بیرون ز ادراکم گهی چـــون اشکـها پــاکم

گهی غـــرق گنــاه هستــم گهی بــا آه و افغـانـــم

 

گهی چون باده در جوشم گهی از عشق مدهوشم

گهی مستم گهی هوشیار و گـه چـون بیـد لرزانــم

 

گهی ریزم سرشک چون شمع گهی نالم زدرد غم

گهی سرشـار عشرت گه چـو نخل خشک بیجانـم

 

گهی در آتش هجـران گهی در حسـرت و حرمـان

گهی در یــاد او خنـدان و گه چـون کلبه ویــرانــم

 

گهی اندر پی درمان گهی غــرق غم و عصیــان

گهی سرمست عشق یار و گه در جمع مستــانم

 

شــرار غم نخواهد سـوخت (نصیر) دامــن عشقت

گهی در پــای غم بیمار و گه بیــرون ز درمانـــم

************ 

View Full Size Imageبا احترام:نصیر احمد مشوانی.

ایمیل من:

n.mashvani@yahoo.com

+نوشته شده در ساعت9:55توسط نصیر احمد مشوانی | |

دختر كوری تو اين دنيای نامرد زندگی مي كرد .اين دختره يه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون می موندم. يه روز يكی پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتی كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش

  

 

موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد .هرگز براي رسيدن نفس نفس نميزد.                                    

ز بس معني که دارم در ضميرم                                خدا داند که در گفتن اسيرم

ز ما چندان که گويي ذکر ماند                                  وليکن اصل معني بکر ماند

 

 

 

خرگوش نیست، توده چرم است و استخوان

هی لاشـــــــخور، نگاه کن و منتـــــظر بمان

 

طولی نمی کشد، نفست سیر می شود

اینجاســـت سهــــم روز تو از آفتاب و نان

 

آنسوی دشــــــت گله خرگوش می دود

این گوشه یک مچاله تن، می خورد تکان

 

(من مادرش نبودم و او کودک من است

لعنت به مرزهای زمین، رنگ خون زبان)

 

منقار خشک و کاسه گرم و سفید چشم

چنـــــــــــگال در کلاف پریـشـــــیده رگان

 

ناراحـــت از حقارت این صـــــــید نیم روز

برخاست لاشخور پی خرگوش نیمه جان

 

یا نه! دوان دوان کسی آمد سراغ، و ماند

فــــرزند خاک، از ســـــــتم باد در امــــان

...

هی لاشخور ستاره این عکس می شوی

لطـــــفا بخند، راست نگه کن، بله، همان!

 

***

عکاس قبل خودکشی اش سیر گریه کرد

این عکــس را که بست به پیشانی جهان

 

حقیر شما:نصیر احمد مشوانی 

افغانستان   هرات

 

+نوشته شده در ساعت18:20توسط نصیر احمد مشوانی | |

آیا دیده اید درختی به شاخه خودش بیاویزد      آری من همان درختم که به شاخه خودش آویخته است

زندگی عشق است.......
 

نبود تو

+نوشته شده در ساعت9:40توسط نصیر احمد مشوانی | |

                                             بنام خداوند  یکتا

 

شب خیز که عاشـــقان به شب راز کنند 

 گـــردِ درِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ بـامِ دوست پــــرواز کنند

  هـــــــر جا که دری بُود به شب در بندد

    إلا درِ دوست را که شب بـاز کند.

گــــر در یمنی چــــو با منی پیش منی

ور پیش منی چو بی منی در یمنی

من با تو چنینم ای نگارِ یمنی

خود در عـــجبم که من تو ام یا تو منی.

 

آرزوی بهترین لحظات را برای شما میخواهم.

حـــقیر شــما :نـــــصیر احمـــــد مشــــــوانی

 

+نوشته شده در ساعت13:46توسط نصیر احمد مشوانی | |

همیشه جای چشم تو ؛ من انتظار می کشم

اگر سکوت می کنم نگو کنار می کشم

 

دوباره بغض می کنم در انزوای غربتم

و انتشار گریه را چه بیقرار می کشم

 

تو را به لحظه های بی قراری خودم

دوباره پاک می کنم و یک سه تار می کشم

 

به روی دست باورم که هی نوازشش کند

که زخمه ای به روی زخم روزگار می کشم

 

به روی بوم باورم مگر خودت ندیده ای ؟!

که من به جای روز و شب تو را دوباره می کشم

 

شبی شبیه چشم من در آسمان قدم بزن

ببین که قلب ماه را جریحه دار می کشم

 

نه این غزل ؛ غزل شد نه آسمان کشیدنم

ولی به عشق دیدنت من انتظار می کشم

حقیر،فقیر،کم تقریر،پُرتقصیر شما:نصیر احمد مشوانی

n.mashvani@yahoo.com

+نوشته شده در ساعت15:17توسط نصیر احمد مشوانی | |

  

   گر  در یمنی   چو  با منی  پیش منی           ور پیش منی  چو بی منی  در یمنی

    

      من با تو چنینم  ای نگاره  یمنی              خود در عجبم  که من تو ام  یا تو منی

 

خسته شدم

 

+نوشته شده در ساعت12:53توسط نصیر احمد مشوانی | |

ماه مبارک  رمضان  را برای تمامی برادران مسلمان وطنم افغانستان تبریک عرض میدارم.

 

+نوشته شده در ساعت17:59توسط نصیر احمد مشوانی | |

هیچ گاه كسي را دوست نداشته باش، چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به

جنون مي كشاند هر گاه کسی را دوست داشتي رهايش كن. اگر به سویت باز نگشت بدان كه از

اول هم مال تو نبوده است

 

ای رفته از برم به دياران دوردست
با هر نگين اشک، به چشم تر منی
هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست،
در خاطر منی .

 

 



+نوشته شده در ساعت16:14توسط نصیر احمد مشوانی | |

خواننده ای پرسیده:
 
نویسنده: ...
سه شنبه ۲۹  ۵  ۱۳۸۷ساعت: ۱۰:۲۰صبح
چه جالب!!!!!!!!!!!!!!
می شه بگی چرا اینقدر به خر علاقه داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
 
جواب:
چرا شما به آدمها علاقه دارید؟
آدمهایی که بمب اتم ساختن...
در هیروشیما۱۶۰۰۰۰۰۰۰نفر راکشتند...کدام خری تا حالا این کار را کرده؟
آدمهایی که ۳۳۰۰۰۰۰۰۰میلیون نفر را در جنگ جهانی دوم ناکار کردن...
کدام خری تا حالا ای کار را کرده؟
آدمهایی که نصفشون از سیری و نصف بیشتر از گرسنگی در حال مرگن...
کدام خری تا حالا این کار را کرده؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!.
 
 

يارو!! مي ره دكتر، مي گه :" شبها خواب مي بينم كه دارم با خرها فوتبال بازي مي كنم."

دكتر مي گه:" از امشب ، شبي يه دونه اين قرصا رو بخور."

مي گه : " اگه مي شه از فردا شب بخورم . امشب مسابقه فيناله.".

 

 

 

+نوشته شده در ساعت11:24توسط نصیر احمد مشوانی | |

 

       اگر دنیا به کس پاینده می بود        محمد  (ص)   تا قیامت زنده می بود  .

 

 ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند
ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا بگویم که .
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کن.

نصیراحمدمشوانی  ایمیل: 

n.mashvani@yahoo.com

التماس دعا

 

+نوشته شده در ساعت11:4توسط نصیر احمد مشوانی | |

خداحافظی یک مادر با کودک غرقه به خونش

 

در هفته گذشته تعداد زیاد ‌طالب پاکستانی ولسوالی ارغنداب را مورد تجاوز قرار دادند

و باعث از دست دادن هموطنان ما شدند  همچنین باغ های میوه هم تخریب شدند

و این به اقتصاد کشور ما زربه بزرگی وارد کرد چون از این ولسوالی میوهای زیادی به

کشورهای خارجی منجمله جاپان (ژاپن) صادر می شد ....

حامد کرزی ریس جمهور کشور این عمل را محکوم کرده واین عمل را یکی دیگر از

 دسیسه های کشور پاکستان بر علیه کشور ما ابراز کردن ....

آیا ریس جمهور کشور به گفته های خود عمل میکند ؟ آیا نقشه افغانستان دوباره

مثل اولش می شود !!!!!!!!!

 

 

+نوشته شده در ساعت13:12توسط نصیر احمد مشوانی | |

+نوشته شده در ساعت14:10توسط نصیر احمد مشوانی | |

شعر مادر

ساحل امروز خموش است

ماسه ها شسته و نمناک

موج کف بر لب و دیوانه و مست

سوی من می آید و بر می گردد،

مرغ دل گرچه اسیر قفس است،

     همرۀموج ندانم که چرا میخواند

مادر!امروز دلم شعر ترا میخواند

بر سر سنگ به نزدیکی آب،

مرغکی گرم عبادت،

سر یک پای ستاد ست، دعا میخواند،

پر این مرغ سپید است، از رهی

سینه اش پا ک زکین،

به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این،

از رهی  دور رسیدست ومرا میخواند.

 

. با سپاس

+نوشته شده در ساعت11:35توسط نصیر احمد مشوانی | |

 

بسم الله الرحمن الرحيم
 
چاربیتی ها از  مرحوم  اختر محمد "خاکسار" .
 
 

اگر چه روزو شب با گل نشینم * به حب خود کمی هرگز نبینم

 

چراکه هست روزافزون حسن ش*بهرروزی دیگرفکری

گزینم                                                                  

                                   

      *********

ستم بر من مكن اي يار جاني   * بده كامم ز عشقت ميتواني 

 

 كنم زاري به پیشت حق تعالی * مرا با مقصدم یا رب سانی

                               

               *********

کنم  زاری به پشت حق تعالی * ز بهر وصل روی خوب لیلا

 

   به زیر بیرقش استاده باشم   *  مرا پی غم کند آن شاه والا

              **********

باین دونیائی دون نیست اعتمادی * چنان تیر می شود مانند بادی

 

       دلم از غم بترقید یا خداوند * درین دونیا نکردم هیچ شادی 

             **********

         خداوندا دعایم را قبول کن  * که هشت او بهترین کلُِّ عالم

 

       مرا خادم به پیشت آن رسول(م) کن * مرر از اُمِّتی آن قبول کن

                 ***********

مکن ای مرد دانا بغض و کینه * اگر خواهی شوی شخصی معزز

 

            مده ــــــــــــــــ را در سینه  * بده عزت بهر نیک و کینه

         *********

بیا  دلبر من پی  تاب گشتم * به بهر عشق تو غرقاب گشتم

 

برونم کن تو از این بهر خون خوار *  بسان برف و زاله آب گشتم

   ********** 

صرف دندان لب شیرین دلبر*رُ خندان تن  سیمین دلبر

دوز لفت جیم را ثروتمنده دارد* جمالت چون گل رنگین دلبر

                 **************

خداوند که غم دارد دل من* ز بسکه دور گشته منزل من

حداوندا دلم از غم بترقید* درین دونیا شکسته محمل من

                **************

به پیشانی نگارم خال داری* بآن قلب مرا پا مال داری

دو مژگانت سنانها صف کشیده * سبحان عاجزم قتاِّل داری

                     **************

خداوندا که من فریاد دارم* ز بهر آنکه غم دارد دل من

                  تمام عمر خو درباد دارم

                      ***************

خداوندا دلم را شاد گردان*ازین غمها مرا آزاد گردان

دلم پر خون ز غمها گشت امروز*دل پرخون من را شاد گردان

                     **************

اللهی مقصدم گردان تو حاصل*عطا فرما برایم عقل کامل

امیدوارم بدرگاه تو الله*نگهداری مرا از راه باطل

                    *************

اللهی خالق هر دو جهانی*بده مقصور من را میتوانی

اگر چه عاصی و بد کار هستم*بمقصورم مرا یا رب رسانی

                    *************

خداوندا بدل اندوه دارم*بدل غمهائی همچون کوه دارم

عجب ماندم بحالم خویش و حیران*که چون در صورت خو را دارم

                  *************

خداوندا بدل محزون گشتم*خداوندا بکن رحمی بحالم

ز دست غم ز ملک بیرون گشتم*ز غمهائی جهان مجنون گشتم

                       ************

 

 

 

 

بیا که یکدمی همدم شویم یار*درین دونیای دون پی غم شویم یاد

نشین بر تخت و من باشم وزیرت*بعهد یکدیگر محکم شویم یار

                       ***************

بیا یکدم هوا داری کنیم یار*بنائی تخت سرداری کنیم یار

همین دونیائی دون پنج روز باشد*بیک دیگر وفاداری کنیم یار

                    *************

بیا که از غمت مفموم شدم یار*اگر چه سنگ بهم موم شدم یار

بکن هر ناز و هر حکمی که داری*ز صدق دل ترا محکوم شدم

                    *************

به پیشت آمدم بت عجز و زاری*گنهکارم بکن با من تو یاری

بدرگاه خداوند شرمسارم**نکردن جز بدی من هیچ کاری

                     ************

زدست نفس وشیطان دل شده ریش*مرامحکوم خوها کرده چون میش

ز قیدشان خلاصم کن خداوند*رنجور مده رنجم ازین بیش

                       ***********

نجاتم ده تو از نا رجیمت* مکن تو چی نصیبم از نعیمت

اعذنی من عذاب قبری یا رب*بحق ذات و او صاف قدیمت

                     ***********

خداوندا بحق حرمت خویش *بده توفیق مرا به طاعت خویش

بفردائی قیامت روز محشر*بده جایم تو اندر جنّت خویش

                      **********

خداوندا عجب راه ست در پیش*زو همش دل شده اندر بدن ریش

تو قطع این سفر کن یا خداوند*ندارم توشۀ هستیم درویش

                     **********

مرا عشق تو دلبر کرده بی هوش*ازان وقتیکه گشتم مهجور

به مثلی دیگی گوشتی میزنم جوش*تمام خلق را کردم فراموش

                      *********

تناب عمر من گیسوئی دلبر*حیات جان من هست بوی دلبر

اگر چه مُردۀ صدساله باشم*شوم زنده که بینم روی دلبر

                    **********

شدم مائل پا بروی تودلبر*بقربان گل روی تو دلبر

مگر آب حیات است ای نگارد*معطرمشک سیا بوی تو دلبر

                  ***********

ز بوئی گل بُود بوی تو خوشتر*ز عطرعنرست موئی تو بهتر

تمام کُل عالم را بگشتم * ندیدم از تو دلبر نازنین تر

                          *********

بیا که از غمت نالانم ای دوست*بعالم زارو سرگردانم ای دوست

نظر کن سوئی من مسکین و عاجز*غریب و بی کس و نادانم دوست

                          *********

ز نادانی فتادم من بعصیان*قوی گشت است برمن نفس و شیطان

اگر یادم شوی تو یا محمد "ص" *ته هائی یابم من از مکر ایشان

             *********

لب قند و دهانت غنچۀ تر *ذقن آب حیات است ای منور

خلاصم کم ز دوزخ یا محمد"ص" *بفردائی قیامت روز محشر

         ********

جگر خون شد ز دست نفس وشیطان*مرا انداخته است در چاه عصیان

بزنجیر هوا پایم به بسته *خلاصم کن ازین بندشاه خوبان

        ********

 

 

بتاریخکه پانزده  بود از جد*الی سی و دو سال افزود دیگر

ز هجرت یکهزار و بود و سه صد*که از طبعم بیرون این بیت آمد

           **********

 

مورخۀ لیل 4شنبه پانزدهم برج جدی 1332

    

 حقیر,فقیر,کم تقریر,پُر تقصیر:اخترمحمد خاکسار

 

مرحوم اولاد محمد ابن محمد ابراهیم قوم کاکری  ساکن قریۀ 4باغ

خط در ورق دهر بماندصد سال بيچا ره  نویسنده که در خاک رود .

+نوشته شده در ساعت18:50توسط نصیر احمد مشوانی | |

چند بیت شعر پرمعنا

 

 اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني


از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

 عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل

 روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

 ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

 گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

 آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

 توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

 گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

 گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

 از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

 آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران

 من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

 گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

 غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

 گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو

 صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

 گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

 غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

 دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

 زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

 تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

 بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

 

 

+نوشته شده در ساعت18:32توسط نصیر احمد مشوانی | |

خدايا ! به آنان که ادعاي عاشقي تو را دارند ........  

  بياموز ...

   که بزرگ ترين گناه شکستن دل آدميان است.

خداوندا

             تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا  

                    چه دشوار است

                    چه زجری می کشد آنکس که انسان است

                    و از احساس سرشار است.

 

بگذار بمیرم که دگر همسفری نیست

در سینه من فرصت عشق دگری نیست

بعد از تو دلم عرصه تکرار بلا بود

آری دگر از عشق در اینجا خبری نیست.

 

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد

وابستگیم را به تو باور کردم .

 

 

+نوشته شده در ساعت18:26توسط نصیر احمد مشوانی | |

 

میروم تا به سجود بت دیگر باشم

 

باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

 

ای گل تازه که بوییز وفا نیست تو را                خبر از سرزنش خار و جفا نیست تو را

 

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را            التفاطی به اسیران بلا نیست تو را

 

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را             با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

 

جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است      بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

 

چشم امید به روی تو گشادن غلط است            روی پرگرد به راه تو نهادن غلط است

 

رفتن اولاست زکوی تو ستادن غلط است

 

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

 

 

 

مي گويند :

وقتي آسمان دلش ميگيرد ، گريه مي کند و آنگاه باران مي آيد ...

اما من مي گويم :

باران لحظه ديدار دو ابر عاشق پس از سالها انتظار است که يکديگر را سخت در آغوش

ميگيرند و اشک شوق ميريزند ...

 

 

برای عشقم...

 

 

 

ژ

 

 

+نوشته شده در ساعت15:25توسط نصیر احمد مشوانی | |

روزت مبارک       معلم...

 

baner

 

 معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است. معلّمي

عشقي است  الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت

 بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد. معلمّي، مهري است که

از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي،

 رهنمون شوند. براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است.

 

 

هنر معلمي:

 معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت

 لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب

 مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

 اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم

 يعلم. (علق: 1ـ 5)

 بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت

 کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.

 در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده

 ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.

  مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش

 داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:

چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد              هزاران نقش بر لوح عدم زد

 از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.

 

 

مي توان در سايه آموختن                           گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                            از معلم جان روشن   يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                       چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است                      يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين.

 

                                          التماس دعا.

 

 

نصيراحمدمشواني.افغانستان    هرات.

 

n.mashvani@yahoo.com  

+نوشته شده در ساعت16:50توسط نصیر احمد مشوانی | |

 

 

 

 

برای بهترین هایم...

 

 

به امید دیدار

 

 

 

+نوشته شده در ساعت17:38توسط نصیر احمد مشوانی | |

به نام خداوند بخشنده و مهربان

 

هر که از تن بگذرد جانش دهند

 

هر که جان در باخت جانانش دهند

 

هرکه بی سامان شود در راه عشق

 

در دیار دوست سامانش دهند

 

 

براي روح الله جانم

   سوخته لاله زار من       رفته گل از كنار من 

 

بي تو نه رنگمو نه بو        اي قدمت بهار من.

 

از صمیم قلب دوستت دارم مادر من

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد

حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که دوستت دارم

دیوانه وار عاشقت شدم...

چرا که مهربانی را در تو دیدم

 

 

 

مرا زچشمت افکندی دگر چه می خواهی

                   به دیگران دل می بندی دگر چه می خواهی

زعشق و یاری ای زیبا سخن مگو با من

                 تو کز غم من خرسندی دگر چه می خواهی

به دلم از سوز عشقت آزارها دارد

                 زغمت بر جان زارم اخگرها دارد

به عشقت ای گل دل بستم دگر چه می خواهی

                 من از تو پیمان بشکستم دگر چه می خواهی

کنون کز پا افتادم در این سرای غم

                 بیا بگیر ای مهر دستم دگر چه می خواهی

در دل شب اخگر بارم تا روشن گردد شام تارم

                گر بشکستی پیمانت را من از مهرت کی دل بردارم

 

هرچند كه از آینه بی رنگ تر است

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

بشكن دل بینوای ما را ای عشق

این ساز شكسته اش خوش آهنگ تر است
جان رفت و ما به آرزوی دل نمی رسیم
هر چند می‌رویم به منزل نمی‌رسیم .

                                        

             دلم گرفته در تولد یاس

                      اشکام میریزه همچو الماس

                                       دلم تنگ خدا کنه که توی تولد یاس

                                                              منم برسم به اوج احساس.

 

 

کاش می دانستی از اول ای عزیز

عشق هرگز خوب با من تا نکرد

سرنوشت دردناکم را چرا؟؟؟

هیچ دستی خط نزد امضا نکرد.

                             براي عشقم...

  بعد از این تصویر تو یک خاطره است

                                    غصه را در چشم هایم خوانده ام

                           

                                 قلب پر مهر و پراز عشق تو را

                 

                                  عذر می خواهم اگر رنجانده ام.

 

 

دو خط شعر

دوستي گلداني است در ايوان سحر و دميده است در آن تازه گلي
تارش از مخمل ابر، پودش از ململ عشق
بشكند گر روزي شاخه اي از اين گل
دل ما مي شكند، دوستي مي ميرد

 

+نوشته شده در ساعت17:20توسط نصیر احمد مشوانی | |

              تا هستم اي رفيق نداني كه كيستم روزي سراغ وقت من آيي كه نيستم.

خدا

 

 

+نوشته شده در ساعت11:28توسط نصیر احمد مشوانی | |

 


وطن عشق تو افتخارم
وطن در رهت جان نثارم
وطن خاك پاكت بهشتم
وطن گلخنت لاله زارم
وطن عاشقم بر شكوهت
به از د‌ُر ّ بود سنگ كوهت
ومن هركجايي كه باشم
تويي جان فزا، اي ديارم
وطن قلب من هستئ من
بود رگ رگم پر زخونت
بتو همچو گل عشق ورزيم
اگر در خزان يا بهارم.

 

دراين شب تاريك ودر سرزمين غريب نه دوستي نه آشناي

نميدانم با كه بگويم واز كدامين درد بنالم

آمده ام دردم را با تو بگويم

 سكوت شب سردم را با تو بگويم

سالها ناله در گلويم گره خورده

بغض درگلويم امشب انتحار خواهد كرد

امشب بر قايقي از خاطره دردرياي اشك به سوي تو اي وطن سفر خواهم كرد

وطن ميدانم زخم هايت عمقيتر دردهايت سنگين تر

اما مي آيم

من هم با بالهاي شكسته  وسينه سوخته در انتظار مرگ به سوي تو مي آيم

وطنم اگر طوفان اشك امشب مرا در خود نبلعد

فردا به تو خواهم رسيد تا مرا در آغوش گرم وپر خونت جاي  ابدي دهي

وطنم امشب در اين طوفان دست وپا خواهم زد

كه فردا در ساحل خونينت با نعش بي جانم افتاده باشم

 

مفهوم جامعه مدنی


امروزه مفهوم رایج جامعه مدنى به حوزه منازعات اجتماعى و فكرى و عوامل و كارگزاران این منازعات یعنى طبقات اجتماعى، نیروهاى سیاسى، جنبش‏هاى اجتماعى، نهادها، سازمان‏ها، انجمن‏ها و گروه‏هاى سیاسى و اجتماعى اشاره دارد

 

جامعه مدنى مجموعه تشكل‏هاى صنفى، اجتماعى و سیاسى قانون‏مند و مستقل گروه‏ها، اقشار و طبقات اجتماعى است كه از یك طرف تنظیم‏كننده خواست‏ها و دیدگاه‏هاى اعضاى خود بوده از طرف دیگر منعكس‏كننده این خواست‏ها و دیدگاه‏ها به نظام سیاسى و جامعه جهت مشاركت موثر در تصمیم‏گیرى‏هاى اجتماعى و سیاسى است.

جامعه مدنی

تعریف

تعاریف بیشماری از«جامعه مدنی» وجود دارد. تعریف مدرسه اقتصاد لندن که مرکزی برای پژوهش در مورد جامعه مدنی است، گویاست: "جامعه مدنی به بستری از کردارهای مشترک غیر تحمیلی، حول منافع، اهداف، ارزشهای مشترک گفته می‌شود. در تئوری قالبهای نهادینه آن با دولت، خانواده، بازار متفاوت است.هرچند که در عمل مرز میان دولت، جامعه مدنی، خانواده و بازار پیچیده، نامشخص و محل مناقشه است. جامعه مدنی عمومآ شامل طیف متنوعی از فضاها، عاملین و قالبهای نهادینه است که در درجات مختلف تشریفات، استقلال داخلی و قدرت قرار دارند. جوامع مدنی اغلب به وسیله نهادهایی مثل موسسات خیریه ثبت شده، سازمانهای غیردولتی توسعه انجمن‌های گروهها، سازمانهای زنان، سازمانهای عقیده محور، انجمن‌های متخصصین، اتحادیه‌های کارگری، گروههای خودیاری، حرکتهای اجتماعی، انجمن‌های صنفی، ائتلافها و گروههای مدافعین پر می‌شوند.

 

((وطن يعني افغانستان))


وطن يعني كهن ديار آريانا

خراسان بزرگش زايد چو مولانا

وطن يعني اوستا ،زرتشت

قرآن خواندن باخط درشت

وطن يعني جمال الدين، فارابي ،بهزاد

همه نام ونشان گذشته بر باد

وطن يعني بيزاري زاستعمار

مردن ايستاده در لحظه پيكار

وطن يعني شهيد،شهادت،خون سرخ

به زانو در آوردن ارتش سرخ

وطن يعني ايستادن تا قيامت

براي صلح پيش رفتن تاشهادت

وطن يعني مسجد ومحراب ومنبر

وطن يعني به سجده رفتن بودا

وطن يعني پلچرخي ،افشار،دشت ليلي

چشمهاي خيس صورت نيلي

وطن يعني مكتب بي درب

خانه و مسجد بي سقف

وطن يعني همه تاريك شب و روز

مسافر تشنه در دشت نيمروز

وطن يعني وطندار مهاجر

به اميد بازگشت تا لحظه آخر

وطن يعني در غربت جان دادن

به گور تا ابد گمنام ماندن

وطن يعني چهره هاي در هم شكسته

چشم براه مسافر تا ابد نشسته

وطن يعني همه اميد وانتظار

همه عزت،غرور،افتخار

وطن يعني خروش هلمند،وآمو

وطن يعني تاروپودم موبه مو

وطن يعني بهشتم كابل ،هرات ومزار

قندهار ،باميان،بادغيس،ننگرهار

وطن يعني نورستان ،ريگستان، تركستان

نباشد در جهان نامي بهتر زافغانستان.

 

 

 

 

كميسيون امنيت داخلي پارلمان كشور رييس امنيت ملي را به اين كميسيون فراخواند تا علت كمك رساني مستقيم نيروهاي ايتلاف طالبان در ولايت زابل را بررسي نمايند.
كميسيون امنيت ملي گزارش موثقي را از ارسال مهمات و سلاح هاي جنگي و مواد خوراكي و لباس به ملا علم فرمانده طالبان در ولايت زابل ارايه نمود اما امرالله صالح رييس امنيت ملي كشور كمك رساني مستمر از سوي نيروهاي ايتلاف به طالبان را تكذيب كرده گفت كه اشتباهي مقداري مهمات جنگي و مواد خوراكه به دست طالبان افتاده است.
كميسيون امنيت ملي اين گفته اقاي صالح را رد نموده مي گويند كه اين بار اول نيست كه نيروهاي ايتلاف به طالبان مهمات جنگي و مواد خوراكه مي دهند و چگونه است كه از طزيق هواپيما مهمات جنگي به مناطق طالبان انتقال داده اند.
سخنگوي نيروهاي ايساف نيز تاييد كرد كه مقداري مهمات و آب و غذاي نيروهاي خارجي در ولايت زابل به دست گروه طالبان افتاده است.
كارلوس برانكو روز يكشنبه در گفتگو با خبرنگاران افزود: نيروهاي ايساف به مخالفان دولت افغانستان، سلاح و تجهيزات نظامي نمي دهند و مورد پيش آمده يك اشتباه بود.
وي اضافه كرد: در اين رابطه محموله نيروهاي خارجي از راه هوا به منطقه منتقل كه به اشتباه در خارج از منطقه مورد نظر به زمين پرتاب شد.
وي تاكيد كرد سعي مي‌شود كه در آينده چنين اشتباهي تكرار نشود.
اين حادثه هفته قبل در جنوب افغانستان اتفاق افتاده است .

 

روزنامه خصوصي چراغ چاپ كابل روزچهار شنبه در مقاله‌اي نوشت : علت جنگ و حضور آمريكا در افغانستان ناشي از توسعه طلبي واشنگتن براي كنترل و يا نظارت بر منطقه آسياي ميانه و چين است .
اين روزنامه نوشت كه آمريكا و غرب مي‌خواهند جنگ در افغانستان ادامه يابد تا به حضور خود در اين كشور مشروعيت ببخشد.
روزنامه چراغ با اشاره به دستيابي طالبان به دو محموله سلاح و مواد غذايي ناتو در ارغنداب ولايت زابل در جنوب افغانستان، اضافه كرد: هرچند اين كار سهوي عنوان شد، اما در گذشته شواهد زيادي مبني بر كمك تسليحاتي نيروهاي خارجي براي گروه طالبان ديده شده است.
ريچارد باوچر دستيار وزير امور خارجه آمريكا كمك‌ها ي واشنگتن به گروه طالبان را رد كرد.
روزنامه چراغ مي‌نويسد: حتي گفته مي‌شود طالبان در پاسگاه‌هاي امنيتي خود از غذاهاي كنسرو شده آمريكايي استفاده مي‌كنند.
به نوشته اين روزنامه ، آمريكا نقش اساسي در نيرومند شدن دوباره طالبان پس از سال ‪ ۲۰۰۱‬ميلادي كه ظاهرا سركوب شد، دارد.
چراغ تاكيد كرد:سازماندهي ساختار تشكيلاتي، افزايش حملات انتحاري ، درگيري مسلحانه و افزايش توان حمله راكتي و كنترل احتمالي ‪ ۳۱‬درصد خاك افغانستان؟ مويد نيرومند شدن طالبان است.
اين روزنامه اين پرسش را طرح كرد كه چرا آمريكا و ناتو مي‌خواهند، طالبان قوت بگريد و افغانستان هميشه بي‌ثباتي باشد؟
چراغ نوشت: عجيب است كه با ‪ ۵۵‬هزار نظامي خارجي و ‪ ۷۰‬هزار نظامي افغان و مصرف ميلياردها دلارهزينه ، آمريكا، ناتو و دولت افغانستان نمي‌توانند تهديد طالبان را از مسير توسعه ، بازسازي و تامين دموكراسي افغانستان كاهش دهند و يا آن را حذف كنند.
اين روزنامه با اشاره به اعلام آمادگي برخي كشورهاي عضو ناتو براي اعزام نيرو به افغانستان از فعال شدن ميدان جنگ از سوي ناتو در اين كشور خبر داد.
به نوشته چراغ ،شعله ور نگهداشتن جنگ در عراق و افغانستان مي‌تواند تلاشي براي عرصه تجارت سلاح و كنترل شيريان‌هاي انرژي آسياي ميانه تلقي گردد.

 

+نوشته شده در ساعت17:44توسط نصیر احمد مشوانی | |

 

                                                         ضرب المثل ها

 

 

آنان که فخر خویش به اجداد میکند  چون سگ به استخوان دل خود شاد میکند

 

آدمیت نه به نطق ونه به ریش ونه به جان  طوطی هم نطق وبز هم ریش و خر هم جان دارد

 

آدم هوشیار وقت را به بخت تبدیل میکند

 

آدم هوشیار یکبار دست خود را به غار مار می کند

 

آغاز عشق بیماریست  و انجامش مرگی

 

آنرا که بخاوت است چه حاجت به شجاعت

 

آنجا که عیان است چه حاجت به بیان

 

آنقدر که سرزمین است نیمش زیر زمین است

 

آن یکی خر داشت پالانش بود چون که پالانش یافت خر را گرگ برد

 

ایر اگر از قبله خیزد سخت باران میشود شاه اگر عادل نباشد ملک ویران میشود

 

از بیشه گمان مبر که خالیست شاید که پلنگ خفته باشد

 

از دیوار شکسته و از زن شلیته پیغمبر خدا دوری کرده

 

این دیگ زخامیست که در جوش و خروش است چون پخته شدو دم یافت خموش است

 

عشق حقیقی است مگیر این دم شر است به بازی مگیر

 

 

هر کس که بدم گفت بدی طینت اوست هر کس که مرا گفت نکو خود نیکوست

 

هیچ عاقلی گرد گذشته نگشت

 

هیچ عزت بالاتر از دانش نیست

 

هیچ کس مهربانتر از تو بر تو نیست

 

هیچ گربه ای به راه خدا موش نمی گیرد

 

هیچ گل بی خار نیست

 

هیچ مزدور بی مزد نیست

 

هیچ موره بی جوره نیست

 

هیچ دشمن برتر از خوی بد نیست

 

همة گلها به روز می شکفند گل کدو به شب

 

همان دیگ همان شلغم

 

هم خدا را خواستن و هم خرما را

 

هم خراباتی است و هم مناجاتی

 

همسایه نزدیک به از خویش دور

 

هر وطنه رسمش  هر گوسفنده پشمش

 

 

لقمه همان به که باتن ها  خوری خاک بر آن خوره که تنها خوری

 

یکبار جستی ملخک دوبار جستی ملخک آخر بدستی ملخک

 

یافتن دوست به سالها میسر نمی شود یافتن دشمن به اندک زمان

 

یا خود مرد باش یا در خدمت مرد

 

یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم آب در کوزه و ما تشنه لان میگردیم .

 

 

 

+نوشته شده در ساعت16:31توسط نصیر احمد مشوانی | |

                   

                    بمب اتوم !!!

 

نخستین بمب اتمی

 

 

 
 

در یک نظرسنجی از مردم دنیا پرسشی پرسیده شد و نتیجۀ جالبی به دست آمد.

پرسش: لطفاً نظر خود را راجع به راه­حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟

تحقیق با شکست مواجه شد زیرا:

در قارۀ آفریقا کسی معنای «غذا» را نمی­دانست.

در اروپای شرقی کسی معنای «صادقانه» را نمی­دانست.

در اروپای غربی کسی معنای «کمبود» را نمی­دانست.

در چین کسی معنای «نظر» را نمی­دانست.

در خاور میانه کسی معنای «راه حل» را نمی­دانست.

در آمریکای جنوبی کسی معنای «لطفاً» را نمی­دانست.

در آمریکا کسی معنای «بقیۀ دنیا» را نمی­دانست.

 

 

+نوشته شده در ساعت13:22توسط نصیر احمد مشوانی | |

 

                                           یاهو

 

در زندگی نادان سرانجام یک گره ، صدها گره باز نشدنی است " . ارد بزرگ


" خدا به ما دو گوش داده و یک زبان یعنی دوتا بشنو و یکی بیشتر نگو! " . بتوس


" خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمیسوزاند " . تاگور

" خنده بهترین سلاح جنگ با زندگی است " . آناتول فرانس

" خوشبختی در خانه شماست بیهوده آن را در باغ همسایه مجویید " . مارک اورل

" استاد پرورندۀ روان است ، و پدر مادر پرورش دهندۀ جان " . قابوسنامه

" به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش " . ارد بزرگ

" دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی " . فردوسی خردمند

" يوگا پيام خرد است و بشريت وارث اين پيام " . دالايي لاما

" شما نمیتوانید با تنفر داشتن از دیگری خودتان را به خدا نزدیکتر کنید، چه معتقد باشید که این خشمی بجاست و یا نه. رابطه میان روح - که شما هستید - و خدا بر اساس عشق است. و جاییکه عشقی پاک وجود دارد، هیچ جایی برای هیچ نوع خشمی وجود ندارد " . سری هارولد کلمپ

" حقیقت زندگی این است که همه ی انسانهایی را که با آنها در تماس هستیم شاد کنیم " . دیپاک چوپرا

" هرکه سخن نسنجد از جوابش برنجد " . سعدی

" روان مردگان و زندگان در یک ظرف در حال چرخش اند " . ارد بزرگ

" آن کس که آفرینندگی و نو آفرینی می خواهد. در نیک یا بد. ناگزیر نخست می باید با نیست و نابود کردن ارزشها آغاز کند " . فردریش نیچه

" به ما می آموزند که به خاطر بسپاریم ، چرا نمی آمزند که فراموش کنیم ؟ هیچکس نیست که زمانی در زندگی خود به این معتقد نشده باشد که حافظه همانگونه که نعمت است بلا و لعنت نیز هست " . ف – ا – دوریویچ

" برای آنکه به فرودستی گرفتار نشویی ، دست گیر آدمیان شو " . ارد بزرگ

" مقیاس ارزش انسان اهمیتی است که به وقت خود میگذارد " . رالف امرسون

" گناهکاران همیشه در دادگاه وجدان خویش مبرا هستند! " . ژورنال

" هیچ چیزی برای یاد گرفتن کوچک و هیچ چیزی برای انجام دادن بزرگ نیست " . ویلیام وان هورن

" هیچ کس نزند بر درخت بی ثمر سنگ " . سعدی

" مشعل نبوغ فروغ نیابد مگر آن زمان که نور حقیقت بر آن بتابد " . کنت دوسکور

" وظیفه هنرها توصیف موارد خاصی از واقعیت نیست بلکه نشان دادن امور مطلق و کلی ای است که در پشت این موارد خاص و جزئی قرار دارند . به عنوان مثال یک نقاشی زنی خاص و فرزندش را به عنوان شمایل حضرت مریم و عیسی مسیح نشان می دهد اما برای اینکه این تصویر به مثابه هنری والا تلقی شود باید نشان دهنده چیزی از جوهر عشق مادری باشد . تابلوهای نقاشی بسیاری از حضرت مریم و کودک وجود دارد اما تنها هنرمندان بزرگ تصویری می آفرینند که به نظر می رسد عامل ملکوتی موجود در عطوفت مادرانه را ترسیم می کنند. به عبارتی آنچه در یک پرده نقاشی عالی مطرح است ایده یا تصوری است که تنها در یک مورد به خصوص (در اینجا عشق مادرانه) تجلی می یابد و این مورد خاص را تعالی می بخشد و از حد صرفا بازنمود آن فراتر می رود " . شوپنهاور

" برای کسب گنج سکوت ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز " . ارد بزرگ

" انسان براي پيروزي آفريده شده است، او را ميتوان نابود كرد ولي نميتوان شكست داد " . ارنست همينگوي

" بكوش تا عظمت در نگاهت باشد نه در آنچه مي نگري " . آندره ژيد

" انسان هيچوقت بيشتر از آن موقع خود را گول نمي‌زند كه خيال مي‌كند ديگران را فريب داده است " . لارشفوكو

" اگر بت‌ها را واژگون كرده باشي كاري نكرده‌اي، وقتي واقعاْ شهامت خواهي داشت كه خوي بت‌پرستي را در درون خويش از ميان برداري " . نيچه

" تعلیم به احمق ها همانقدر بی ثمر است که بخواهیم با صابون ذغال را سفید کنیم " . کیتز

" در کنارمان دلبر هست و اگر نیست ، در سفر رسیدن به اویم . پس تنهای وجود ندارد " . ارد بزرگ

" آنکه نفس خود را بالاتر و برتر از آنچه که هست داند هرگز به سرحد کمال نرسد " . فارابی

زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد  "  .  بودا

" انسانها در هیچ یک از ویژگی هایشان به اندازه نیکی کردن به همنوعان خود خدای گونه نیستند  "  .  سیسرو

" با این نگرش پیش بروید که همه چیز خدای گونه است و همه کس خدای گونه رفتار میکند، اگر شما همچون خدا با آنان رفتار کنید  "  .  سوامی راما تیرتا


" دیدی جهان در مشتی شن ، و سپهر در گلی خودرو ، بی نهایت در کف دستهایت گیر و جاودانگی را در ساعتی به دست آر  "  . ویلیام بلیک


" قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد  "  . گالیله


" در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است   "  . ارد بزرگ


" به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد  می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد   "  . جبران خلیل جبران


" شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید  "  . گالیله


" تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي  "  .  گابريل گارسيا مارکز


" گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است   "  . ارد بزرگ


" در میان دو کس دشمنی میفکن ، که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار باشی  "  . سعدی


" براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند  "  . فردریش نیچه


" اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار   "  . ارد بزرگ


" حقیقت می تواند مدتی در حجاب تعویق و تأخیر بماند ولی همیشه جوان بوده و خود را معرفی خواهد نمود  "  .  گولیو


" اندیشه ها بزرگترین جنگنده های جهانند و جنگی که اندیشه ای در دنبال دارد چیزی جز وحشیگری نیست   "  .  گارفیلد


" آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور  "  .  جبران خلیل جبران


" آه ؛ ای مجنون مهربان ؛ زرتشت ! ای شیدای اعتماد ! تو همیشه همین سان بوده ای . تو همیشه با اعتماد به هر چیز هراسناک نزدیک شده ای . تو همیشه می خواهی هر غولی را بنوازی. هرم نفسی گرم و کمی موی نرم بر پنجه ؛ همین بس تا تو یکباره آمادهء عاشق شدن و به دام انداختن اش شوی . عشق خطری است در کمین تنهاترین کس. عشق به هر چیزی که زنده باشد و بس ! براستی ؛ خنده آور است جنون و فروتنی من در عشق ! "  .  فردریش نیچه


" ره آورد سفر در درون آدمی ،  به جز خرد و پیشرفت نیست "  .   ارد بزرگ


" آدم بي فضيلت و بي هنر را ستودن چنان است كه به او دشنام دهند  "  .  لاروشفوكولد


" آدم پرحرف تخم ميكند و آدم خاموش درو ميكند "  .  اقليدس


" آدم تبهكار ميرود ولي شر او باقي مي ماند "  .  شكسپير


" آدم خشمگين نميتواند حقيقت را بگويد "  .  ضرب المثل چيني


" انسان از حشرات هم کوچکتر است ، چون آنها برای کشتن ما فقط نیش می زنند ، ولی ما برای کشتن آنها تمام وجودشان را له و نابود می سازیم  "  .  موپاسان


" هر قدر کسی را بیشتر دوست داشته باشید کمتر مغرورش کنید "  .  مولیر


" پیام آوران باورهای  پست و خُرد بزرگترین پیروزیهای تاریخ مردم خویش را با گفتاری پست به ریشخند گرفته اند  "  .  ارد بزرگ


" در جوانی دوست نداشتن علامت بدی است . روح سالم همیشه یکنفر دوست را که لایق باشد ملاقات خواهد کرد "  .  ل – کارو


" اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگيريد، به‌جاي‌ خويشاوند ارباب‌ خواهيد داشت‌ "  .  لئوپول


" هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی "  .  ارد بزرگ


" جهان فقط همین جهان ظاهر است و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست "  .  فردریش نیچه


" آنچه را تا ديروز گناه مى خوانديم، امروز بيان شخصيت و احساسات خود مى ناميم "  .  بارونس استاكس


" آنان كه آزادى را فداى امنيت مى كنند، نه شايستگى آزادى را دارند و نه لياقت امنيت را "  .  بنيامين فرانكلين


" خوشبختى لذت مشتركى است كه حاصل يارى بى چشمداشت به ديگران است "  .  هلن كلر


" نيك زيستن امروز، ديروز را به خوابى شيرين و فردا را به رؤياى اميد بدل مى سازد "  .  سانسكريت


" آب و هوا ، بر جهان بینی ، پبوندهای مردمی و اندیشه ما تاثیرگذار است  "  .  ارد بزرگ


" ممکن است مردیکه دائم سؤال می کند ابله به نظر برسد . ولی کسیکه هرگز سؤال نمی کند در تمام عمر ابله باقی می ماند "  .  لوئی پاولز


" بزرگترین شادی تولد است و بزرگترین غمها مرگ "  .  هوارد فاست


" انسان بدرستی همان میشود که به آن فکر میکند  "  .  فلورانس نایتینگل


" دل در آرزوی آنچه دسترسی بدان متصور نیست نباید بست ، از آنکه مایه رنج تن و بلای جان است "  .   بزرگمهر.

" تجربه بهترین درس است هر چند حق التدریس آن گران باشد " . کارلایل


" نشان دوست نيكوآن است كه خطاي تو بپوشد و تو را پند دهد و رازت را آشكار نكند " . پور سينا


" جوانی ستاره ای است که فقط یکبار در آسمان عمر طلوع می کند " . ژوبرت


" کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است " . ارد بزرگ

" یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن " . ژرژ هربرت


" براي قضاوت در مورد موفقيت خودت ببين چه بدست آورده اي و در قبال آن چه از دست داده اي " . دالاي لاما


" همة چيزي كه در اين زندگي لازم داريد بي خبري و اعتماد به نفس است و موفقيت حتمي است " . مارك تواين

" آئينه را بگير و تماشاي خويش كن سوي چمن به عزم تماشا، چه ميروي؟ " . هلالي جغتائي.

 

 

            موفق باشید .           نصیراحمدمشوانی                    هرات   ۱۳۸۷ِ۱ِ۲۳

 

 

 


+نوشته شده در ساعت14:40توسط نصیر احمد مشوانی | |

تاج ملکه زیبایی توریسم سال 2007 دنیا بر سر

اکاترینا سائو از کشور مولداوی گذاشته شد.

نماینده جمهوری دومینیکن دوم و نماینده کشور

قرقیزستان هم سوم شد.

 

 

 

نخ شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع

جواب داد مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم.

   

       روح الله جانم خبر شدم که عاشق شدی

          یه کمی معلومات در باره ی عشق

 

حدود اربعه عشق...عشق کشوریست کهن که در نیم قاره آن خشکه

قلب قرار دارد به طرف شمال آن سلسله کوهای ازدواج طرف جنوب

آن دریایه خروشان و پر از اشکها طرف شرق آن اقیانوس ناامیدیها و

طرف غرب آن صدایه جنون و دیوانه گیهاست.واحد پولیه آن یک شاخه

گل است صادرات آن ناله و فریاد است  و  وادرات آن جز غم چیزی

دیگری نیست.

 

                   موفق باشی حق نگهدارت


عكسهايي از سورپرايز شدن هاي وحشتناك

 

 

+نوشته شده در ساعت16:53توسط نصیر احمد مشوانی | |

        تقدیم به روح الله جانم       

         

          و دیگر دوستانم

 

 

زندگي مثل اثري هنري نيست

 

بلكه پر از لحظه ها و خاطراتي است كه هرگز تكرار نمي شود

 

 

 

                  تو+عشق=زندگی   زندگی+تو=ارامش  

              

               من-تو=دیوونگی   عشق+دیوونگی=تو   زندگی-تو=مرگ

 

دل مشکل پسندم را اسیر خویشتن کردی

           به دست آوردی آخر گوهر یکدانه ما را...

 

                      برای روح الله جان

 

همیشه دوستدارکسی باشید که لایق عشق باشد نه تشنه ی عشق.

             چون تشنه ی عشق یک روزی سیراب میشه.
 

خودکشی.....!

مگر خدا در دنیا بنده هایش را آزمایش نمی کند؟؟؟

پس چرا دلیل خودکشی را مشکلاتتنان می دانید؟؟؟

با اینکه می دانید این کار گناه هم هست... .

آرزو دختر بیست و چهارساله ای است که خود را از بالای پل حافظ به پایین انداخت و با آرزوهایش برای همیشه وداع کرد...

                                   آرزو به آرزوهاهش وداع کرد

آرزو با آرزو هایش وداع کرد

 

 

 

+نوشته شده در ساعت17:4توسط نصیر احمد مشوانی | |

دوست دارم که بدانی همه دنیای منی

Fast & Free Image Sharing دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو راFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing در انحصار قطره های اشک نبینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم Fast & Free Image Sharing
 
cartpostaleto.blogfa
cartpostaleto.blogfa
cartpostaleto.blogfa
cartpostaleto.blogfa
 
 

+نوشته شده در ساعت18:47توسط نصیر احمد مشوانی | |

                                   برای برادران گلم در زاهدان

 

عزیزانم پایه مورچه را تصور کنید حالا تصور کنید که جوراب دارد و جورابش سوراخ شده است دل من برای

تمامی شما از جمله بصیر جان غدیر جان  عیسی جان و حامد جان و خوانواده های ارجمندتان.به اندازهء

سوراخ جوراب مورچه تنگ شده است.راستی من به هرات هستم و نمی توتنم سلام های گرم

شما را به دوستان برسانم.سلام به خانواده برسانید .منتظر پیامتان هستم و ایمیل آدرس مرا که یاد دارین .

 

به امید دیدار . غروب غمهایتان و طلوع شادیهایتان را آرزو مندم

n.mashvani@yahoo.com

+نوشته شده در ساعت10:19توسط نصیر احمد مشوانی | |